تبليغاتX
artasavalan-آرتاساوالان-ائل سئوه ن شاجین
               زتوران به تو اندکی روشنی / همان پنبه در گوش را برکنی

          ابتدا این طنز تلخ و شیرین! را بخوانید تا ادامه اش را برایتان بنویسم

  گروهی از سازمانهای حقوق بشر عزم شان را جزم کردن تا از زندانهای ایران بازدید بعمل آورند. درجلوی در سلولی، از مردی  که سخت آشفته حال و پریشان بود اتهامش را جویا شدند ! داد طرف  برعرش اعلا رسید که بخدا و بدین و مقدسات که من بی گناهم ، من .. مترجم حرفش را برید و گفت : آقایان جرم ویا اتهام وارده را در پرونده می پرسند . بازطرف با ناله و فغان که بی گناه است . بچه اتهامی در زندان هستی ؟ مرد با حال زارش گفت: قربان، من " جاکش " را نشناختم !!  فقط همین اتهام و جرم من است  حقوق بشریان و مترجم و همه حاضرین،حیران و سرگردان که این دیگر چه نوع اتهامی است !از زندانی خواستند ماجرا را توضیح دهد . سربزیر افکند و گفت :سالیان سال جد، اندر جد سرکوجه ی محله مغازه داشتیم ،" کاو شیر ده مان بود" . خواربارمردم محله را تهیه میکردیم و نانی می خوردیم . دیواری در مغازه که پشت مان بدان بود ،عکسی ازطرف دولتیان آنجا نصب شده بود  و تاکید پدر که مارا با آن دیوار و محتویاتش کاری و باری نیست . یک روز درحالی که به کار مشتریان میرسیدم چند نفری بااسلحه وارد مغازه شده عکس قدیمی که سالیان درازی بردیوارآویزان بود برداشته و عکس دیگری جایش زدند . بکار خودم مشغول شدم .ولی احساس کردم فرق بسیاری است بین عکس قبلی و جدید . قبلی بدون ریش و.. ولی جدید با ریش ...چند روزی گذشته بود دوباره چند نفرآمدند وعکس دیگری که تقریبا شبیه همان عکس بود ولی عینک داشت بغل عکس اولی زدند . یک ماهی نگذشته بود عکس سومی آمد .ولی این یکی ریش نداشت و سبیل نازکی نیز پشت لبانش بود . مارا نه بادیوار کاری بود ونه با محتویاتش ! یک روز صبح چند نفرازهمان اشخاص با عصبانیت وارد مغازه شده سرم فریاد زدند که عکس آن " جاکش " را بیار پائین ! زودباش عکس" جاکش" را بیار پایین  ! پرسید کدام یک ؟ کدامشان ؟ همین . تا توانستند زدند تا تونستم خوردم . دستبند زده به زندانم افکندند . آقایان من " جاکش " را نشناختم !! تلخ است ولی طنز نیست ، با تاریخ دیگران مرا کاری نیست . ولی تاریخ مظلوم تورک آذربایجان ازعدمشناخت این " جاکش ها" فرزندان پرارزشی را از دست داده است   

  بابک ها ، ستارخان ها ، کلنل محمد تقی خان ها، خیابانی ها ، پیشه وری ها،

            " جاکش " را وقتی شناختند که دیگر خیلی دیر شده بود

        " جاکش " را بایستی به موقع شناخت وعکسش را پایین کشید

                              امرو ززود است و فردا خیلی دیر

                                          ***

 

 

+ نوشته شده توسط شاجین در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 4:23 بعد از ظهر |
                                                  

                                                                            عکس از وبلاگ "جولفا فداییلری"

            راستی زبان مادری این بچه کجاست ؟

  مگر شما "کنوانسیون" حقوق کودک و نیزبیانیه جهانشمول حقوق کودک را

  پذیرفته  ،و امضاء نکرده اید ؟! مگر در قانون شما ! و وجدان شما ! کودک

آزاری جرم و آنهم سنگین ترین جرم نیست ؟! غذغن کردن زبان مادری یک کودک

را شما در پیش وجدان خود " اگر وجدان داشته باشید " چگونه توجیه  میکنید ؟!

شما ! بله شما ! چگونه به این عمل ننگین خود که هیچ حیوان  وحشی و

درنده خوئی انجام نمی دهد، بخود نام یک " انسان " میگذارید ؟! با این وقاحت

و بی شرمی ،  از دموکراسی و طرفداری از حقوق بشر حرف می زنید ! دم از

  گفتگوی تمدن ها و ادعای داشتن  تاریخ " درخشان" میکنید !!

  پست ترین ، ننگین ترین ، بی شرمانه ترین موجود دنیا  ، موجودی است که

زبان مادری یک طفل و کودک را از نوشتن و خواندن بزبان مادری خود منع کند .

شما که دم از مردم سالاری ، جامعه آزاد ، حکومت  مردم بر مردم وو میزنید !

چگونه است که درمقابل این چنین عمل ننگین یا شریگ جرم هستید و

                                     یا سکوت میکنید !!

      به تاریخ  ننگین کودک آزاری خود افتخار کنید چون این افتخار واقعا

                                         شایسته شماست !

+ نوشته شده توسط شاجین در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 2:23 بعد از ظهر |
                               به همت همان سنگ خاراست موم !

"اتفاقاتِی که در دانشگاه سهند تبرِیز و کرمانشاه رخ داد، حاکِی از عدم سلامت محِیط دانشگاه است. حاکِی از اِینکه عده اِی ‏با تکِیه بر پست حراست و ِیا پست هاِی دِیگر، تنها با تظاهر به دِیندارِی و طرفدارِی از حکومت مِی توانند مرتکب هر ‏عملِی شوند و از دست قانون فرار کنند. مِی توانند به حرِیم هر دختر جوانِی دست درازِی کنند و در حاشِیه امنِیت قرار ‏داشته باشند. پِیش از آن اتفاقاتِی در خوابگاه دانشگاه علامه طباطباِیِی نِیز افتاده بود، اما شدت تهدِیدات به حدِی بود که ‏دختران حاضر به ارائه هِیچگونه شهادتِی نبودند و پِیش بِینِی مِی کردند که دست آخر سر آنها زِیر تِیغ مِی رود. و حاضر ‏به رِیسک نبودند. به هر حال پس از واقعه دانشگاه زنجان که جاِی متهم با شاکِی عوض شد و مجرم اصلِی به دلِیل ‏انتصاب به حکومت با ِیک برگه صِیغه نامه که معلوم نشد از کجا سِیز شد. از پاسخگوِیِی گرِیخت. خطر هرچه بِیشتر ‏چهره خود را نشان داد. مجرم آزاد شد و دخترجوان و پسرانِی که گناه را افشا کرده بودند بازداشت شدند. سورنا هاشمِی ‏عضو انجمن اسلامِی دانشجوِیان دانشگاه زنجان، بهرام واحدِی دبِیر انجمن اسلامِی و سه فعال دانشجوِی دِیگر به نامهاِی ‏حسِین جنِیدِی، آرش راِیِیجِیو بهرام واحدِی.به زندان افتادند تا درس عبرتِی باشد براِی دِیگر دانشجوِیان که خلاصه کارِی ‏به کار منصوبان و نزدِیکان به حکومت ولو متعرض به دختران جوان نداشته باشند و بدانند که آنها در امنِیت قراردارند ‏و اِین دانشجوِیان هستند که باِید تاوان افشاگرِی را پس دهند. بازداشت شدند تا دختران تحت خشونت فراموش نکنند که ‏اگر خود را تسلِیم تسبح گوِیان و مدعِیان دِیند دارِی نکنند باِید زندان را تجربه کنند"

                                                                           " قسمتی از نوشته فریبا داوودی مهاجر"
+ نوشته شده توسط شاجین در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 6:1 بعد از ظهر |